تفکر

اندکی در خود نگر تا کیستی

از کجایی در کجایی چیستی

یه سوال؟

دوست دارید مشهور بشید.... ؟

 

تو چه راهی.... ؟

 

 

تو قسمت نظرات..... نظراتتون رو بگید راجع به این سوال... مرسی

 

درس



"ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

بچه جون درس نخون دکتراشم بیکارن"


بچه ها حتما عکسشو انجام بدین...اگه تا یه وقتی بیکار میمونیم ولی بالاخره یه روز ماهم اگه زرنگ باشیم میریم سر کار و حتما با درس خوندن به یه جایی میرسیم.

زندگی . .. فرصت با هم بودن

مثل پلیکان ها باشید!

در ساحل دریا در میامی، قبل از ساعت 10 هیچ کس در آب نیست، البته به غیر از پلیکان ها.

دیروز صبح آنها را دیدم که در اوج آسمان، بدون بال زدن پرواز می کردند، گویی که در حال شناسایی موقعیت و مکان بودند. و امروز، انگار که روز شکار ماهی ها بود. پلیکان ها در حالی که منقارهای درازشان را به سمت پایین گرفته بودند، مانند فلش هایی از آسمان به سمت دریا شیرجه میرفتند و هر کدام ماهی ای شکار کرده، سپس یک باره قورتش می دادند.

هیچ یک از آنها جا نمی ماند. هیچ کدام به خود نمی گفت:" نمی توانم بگیرمش یا در فرصت بعدی شکارش می کنم "، نه! آنها بدون هیچ تردیدی و کاملا هدفمند شیرجه می رفتند.

پلیکان ها الگوی خوبی هستند. به نظر شما وقتی آنها بر فراز آسمان پرواز می کردند در حال انجام چه کاری بودند؟ شاید در مورد پیچیدگی انسان فکر می کردند که چرا اکثر آنها نه از فرصت هایشان استفاده می کنند، و نه برنامه هایشان را به سرعت صاعقه عملی می کند!

به جای این که نگران باشید که دیگران چه فکری در مورد شما می کنند، مثل پلیکان ها رفتار کنید:

هدف خود را شناسایی کنید سپس شیرجه بزنید

یک لنگه کفش که شما را به جایی نمیبرد!

پیرمردی با قطار به مسافرت رفت. به علت بی توجهی یک لنگه کفش او از پنجره قطار بیرون افتاد.

مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف خوردند، ولی پیرمرد بی معطلی لنگه دیگر کفشش را هم به بیرون

پرتاب کرد. همه متعجب شدند. پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف است ولی اگر کسی

یک جفت کفش نو پیدا کند، خیلی خوشحال می شوم. انسان منطقی همیشه می تواند از کاستی ها،

شادمانی بیافریند و با آنچه از دست داده است فرصت سازی کند. آیا ما نیز واقعا منطقی هستیم؟