یک لنگه کفش که شما را به جایی نمیبرد!
پیرمردی با قطار به مسافرت رفت. به علت بی توجهی یک لنگه کفش او از پنجره قطار بیرون افتاد.
مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف خوردند، ولی پیرمرد بی معطلی لنگه دیگر کفشش را هم به بیرون
پرتاب کرد. همه متعجب شدند. پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف است ولی اگر کسی
یک جفت کفش نو پیدا کند، خیلی خوشحال می شوم. انسان منطقی همیشه می تواند از کاستی ها،
شادمانی بیافریند و با آنچه از دست داده است فرصت سازی کند. آیا ما نیز واقعا منطقی هستیم؟
+ نوشته شده در جمعه یکم بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۹:۴۷ ب.ظ توسط بيطار
|
از پررو بازی خوشم نمیادشوخی رو دوس دارم خیلی خندونم(نیشم تا بنا گوش بازه)خدا بخیر کنه درس خونم خر خون نیسسم وب گردی رو دوس دارم البته اگه وقت داشته باشم عاشق نقاشیم بعضی وقتا شعرم میگم،البته با اینکه رشتم ریاضیه.مهربونم هستما!