کار پشت کار، کار با سطح بالا و سطح پایین، تمام شدنی نیست، در محل کار رییس و فرمان روا، در خانه فرمان پذیر و رئوس، در حین انجام کار مواجه شدن با غول "نمیشود" "غیر ممکن است" و هیولای "یاس".

همه این ماجراها برای همه انسانها وجود دارد، فق اندازه های آن کم و زیاد است و طبعا برخوردها هم متفاوت.

اگر فلزت گرانبها باشد، باید روی آن کار کنی، خودت را بسوزانی و از بین ببری. آنچه از این فلز گرانبها می ماند باید شکل داده شود، با ظریف کاری به زیبایی آن افزوده گردد، ناهمواری های این فلز ناچارا باید هموار شود و در چشم خریداران بنشیند. راستش آدم تا در کوره تربیت داغ نشود، نسوزد، چکش نخورد، گداخته نشود، هموار نمی گردد. انسان ناهموار هم در همه جا به مردم گیر می کند و نمی تواند به راحتی از کنار دیگران رد شود. باید میخ ها و ناهمواری هایی چون حرص و حسد و بخل و تنگ نظری و آز او در کوره آدمیت و تربیت بسوزد و آب شود و هر چه فلز گرانبهاتر است و ارزش آن بالاتر است به کار و حرارت بیشتر نیاز دارد.


پس برای اینکه فلزمان گرانبهاتر گردد باید بیشتر کار کنیم و حرارت ببینیم.