چیزی که بیشتر داریم
روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت . در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحب حسودی داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه او و ریختن آشغال سعی می کرد به این هدف خود برسد .
مرد یک روز صبح خوشحال و سرحال از خواب برخاست . همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است . سطل را تمیز شست ، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه خود ببرد . وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید از روی بد جنسی خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است . وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت :
" هر کس آن چیزی را با دیگری تقسیم می کند که از آن بیشتر دارد ."
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۳:۵۵ ق.ظ توسط بيطار
|
از پررو بازی خوشم نمیادشوخی رو دوس دارم خیلی خندونم(نیشم تا بنا گوش بازه)خدا بخیر کنه درس خونم خر خون نیسسم وب گردی رو دوس دارم البته اگه وقت داشته باشم عاشق نقاشیم بعضی وقتا شعرم میگم،البته با اینکه رشتم ریاضیه.مهربونم هستما!